SliderSliderSlider
ایونت رو

 

کد رویداد : 10381              
وضعیت : برگزار شده
تاریخ شروع : جمعه 22 مرداد 95 Fri 12 August 16
تاریخ پایان : چهارشنبه 27 مرداد 95 Wed 17 August 16
ساعت شروع : 16:00
ساعت پایان : 20:30
قبل از هر گونه برنامه ریزی و اقدامی، صحت اطلاعات را از برگزار کننده و منبع رویداد، استعلام نمایید.
کشور، شهر و محل برگزاری :
آسیا، خاورمیانه، ایران، استان تهران، تهران، گالري شلمان
Asia, Middle East, Iran, Tehran Province, Tehran
سطح برگزاری : داخلی، استانی
نوع ورودی : دارای ورودی (غیر رایگان)
منبع ذکر رویداد : سایت گالری اینفو( http://galleryinfo.ir )

مدیا: نقاشی- عکس

شاعر نیستیم، نقاش و عکاسی ناتمامیم. ما را بنگرید در قابهایی از حصار سرد تنهایی
شعر برای فروغ فرخ زاد چون دریچه ای بود که وی را به جهان هستی مرتبط می ساخت. او میان شعر و زندگی، شعر را انتخاب کرد. شاید به اعتبار همین دیدگاهش بود که هرگز نخواست یا نتوانست مثل بقیه زنان زندگی کند.
خودش می گوید: شعر برای من، مثل پنجره ای است که هر وقت به طرفش می روم، خودبخود باز می شود. من آنجا نگاه می کنم، آواز می خوانم، داد می زنم، گریه می کنم، با عکس درخت ها قاطی می شوم و می دانم آن طرف پنجره یک فضا هست و یک نفر می شنود... خوبیش این است که آدم وقتی شعر می گوید می تواند بگوید من هم هستم یا من هم بودم. در غیر اینصورت چطور می شود گفت من هم هستم یا من هم بودم؟

به کدامین سو توانم نگریست
وقتی تمام سهم من از بودن
در اتاقی به اندازه یک تنهایی
در سوگ سهم خود به اسارت نشسته است....
در کدامین صبح آرام و ساده
باز شویم، اندکی ازین دلشوره ها را
وقتی دراین راههای کهنه، گام های نو را ارمغانی نیست...
چگونه سرنوشت خویش را باور کنم
وقتی همه ی توان نهفته در درونم
یارای شکفتن نیست...
چگونه بیارایم زندگی را
وقتی دستهای صبورم
در دشت های جاهلیت، خشکیده اند
گلبوته های تنم
زیر بار قرن ها نادیده شدن، به گُل نمی شینند...
آن هنگام که به دره های عمیق احساسم سرک میکشم،
معنای اصیل زن بودن را
باز نمی یابم...
نومیدوار از درون قاب پنجره کوچه
فاتحان قله های زندگی را، به نظاره نشسته ام...
آیا شود روزی
راه رفتن هم، جزئی از زندگیم باشد؟


تذکر: قبل از هرگونه برنامه ریزی برای حضور و یا اقدامی در رابطه با رویدادها، از مسئولین برگزاری، صحت اطلاعات، شامل زمان، مکان و... را پیگیری نمایید.